الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

35

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

منقرض گشتند . « 1 » احمد امين مصرى در جلد اول ضحى الاسلام اين مطلب را تصديق مىكند . وى پس از بحثى دربارهء حركت فلسفى در مصر به‌وسيلهء خلفاى فاطمى كه شيعه بودند مىگويد : « اساساً فلسفه به تشيع بيش از تسنن مىچسبد . در همهء زمان‌ها و مكان‌هايى كه تشيع رواج داشته فلسفه رونق گرفته مانند دورهء فاطميان مصر و آل‌بويه ، و حتى در عصر اخير هم عنايت جهان تشيع به مباحث عقلى بيش از جهان تسنن است . سيد جمال‌الدين اسدآبادى كه تمايل شيعى داشت وقتى كه به مصر آمد يك نهضت فلسفى به‌وجود آورد » . « 2 » احمد امين علت گرايش بيشتر شيعه را به مباحث عقلى تمايل شيعه به باطنىگرى معرفى مىكند . احمد امين نمىخواهد اعتراف كند كه روح عقلىگرى را پيشوايان شيعه با طرح مباحثى عميق در الهيات به‌وجود آوردند . برتراند راسل در تاريخ فلسفهء غرب تمايل بيشتر شيعه را به اين‌گونه مسائل عقلى خصوصيت نژادى ايرانيان مىداند و هم‌چنان‌كه مقتضاى طبيعت و يا عادت اوست به شكل بىادبانه‌اى اين مطلب را ادا مىكند . راسل در اين نظريه معذور است ، چراكه او از فلسفهء اسلامى چيزى نمىداند تا بتواند در ريشه‌هاى آن اظهارنظر كند . ما در پاسخ طرف‌داران اين نظريه مىگوييم اولًا نه همهء شيعيان ايرانى بودند و نه همهء ايرانيان شيعه بودند . آيا محدثين شيعه از قبيل كلينى و صدوق و محمد بن ابى طالب طبرسى كه مسائل توحيد را در كتب خود طرح كردند ايرانى بودند اما محدثين اهل تسنن از قبيل محمد بن اسماعيل بخارى و

--> ( 1 ) . علامه در تفسير الميزان مىنويسد : معتزله از آغاز پيدايش تا اوايل دوران خلفاى عباسى اوايل قرن سوم پيوسته‌جمعيتشان روبه تزايد گذاشت سپس افول كرده و به محاق گراييد از شوكت آنان كاسته شد . در زمان سلاطين « ايوبى » از هم پاشيده شدند در عصر ايوبيان به‌قدرى مردم به جرم اعتزال كشته شدند كه جز خدا كسى نمىداند . ( تفسير الميزان ، ج 5 ، ص 428 ) . . ( 2 ) . احمد امين ، ضحى الاسلام ، ج 1 ، ص 250 . .